۱۸ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

سادیسم

آخ جووووووووووون ماه رمضانم تمام شد

ولی یجورایی دلمم براش تنگیده

نمی دونم چرا اما پر از شلوغی و شیطنت شدم

در حد مرگ ها ...........

یعنی یکمم سادیسم پیدا کردم

مثلا وقتی کسی راجع به چیزی نظر میده من حتی اگه باهاش موافق باشم باهاش مخالفت می کنم

و هزار تا دلیل صغری کبری الکی می چینم و طرف رو خفت می کنم در حالی که خودم ته دلم با نظر اون موافقم

 

این خصلت به تازگی در من ایجاد شده و نمی تونم باهاش مبارزه کنم چون اندروفین خونمو شدید بالا می بره

 

دوستتتتتتتتتتتتنون دارم یک عالمه

 

پخ

۲۹ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۹ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

حس از دست دادن

می خوام حس از دست دادن رو تو طرفم ایجاد کنم

گاهی تا چیزی رو از دست ندی قدرشو نمی دونی

زنگ زد ج ندادم بعد اس دادم کاری داشتی؟

گفت خواستم سلامی عرض کنم

خخخخخخخخخخ تا آخر دنیا


۲۹ تیر ۹۴ ، ۱۴:۰۱ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

خوشحالم

خوشحالم از اینکه اعضای تعاونیم به تکاپو افتادند و پی گیر کار ها هستند.

البته اینام نمی دونم از چ منابع نامشخصی شنیدن منفعتی شامل حالشون میشه و ممکنه استخدام شن  شایدم تهدید های من کار ساز بوده

ولی دیشب خیلی خواب بدی دیدم

خواب دیدم تو خواب گوشت چند تا حیوان مار و گربه و سگ و روباه رو کباب کردن و  می گفتند برای استخدامت باید یکی از این ها رو بخوری

و منم تو خواب منصرف شدم

خیلی ترسیدم

خواب های من همیشه همینجوریه و تعبیرش کاملا مشخصه

دل من از ابتدا به این کار راضی نبود ولی جبر و بیکاری باعث شده قبولش کنم

خدایا اگه تو خودت می دونی این کار به صلاحم نیست چرا برا انصرافم کمکم نکردی

من که حداکثر تلاشمو کردم
انصراف بدم

خدایا تو رو به بزرگیت قسم منو اینجوری امتحان نکن



۲۸ تیر ۹۴ ، ۱۵:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

تصمیم

تصمیم گرفتم هیچی تو دنیا موجب غصه و غمم نشه حتی یه دوست داشتن عمیق  وقدیمی هم نتونه از شادی لحظه من کم کنه

تصمیم گرفتم محکم قدم بردارم بسوی یک آینده روشن و درخشان


خدایا تو این تصمیاتم فقط به نظری از جانب تو نیازمندم

۲۷ تیر ۹۴ ، ۱۱:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

عید فطر

دوستان ما بعلت اینکه نزدکی کردستان عراق هستیم با اونجا عید می گیریم و امروز عید ما بود

عید رو به همگی تبریک می گیم

دلم گرفتم جواب سلام و تبریک عیدم فقط جمله ی سپاس جناب بود


۲۶ تیر ۹۴ ، ۱۱:۲۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

عید

فردا عید سعید فطره

و منم پر از استرس

سیوان هنوز برنگشته و گوشیش خاموشه در حالیکه به من گفت واسه عید بر می گرده خونه

شایدم نگرانیم بی خوده



۲۵ تیر ۹۴ ، ۲۲:۵۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

تقدیم به همگی


بیان عاشقتم ...........

۲۲ تیر ۹۴ ، ۱۳:۳۶ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

ثابت قدم

سللللللللام به همگی

دیروز بشدت سرم درد می کرد از آدمهای این دوره آدمهایی که فقط قصد دارن از آدم بکشن

ما همیشه از دولت می نالیم فافل از اینکه تا اشکالی در من ویا شما نباشه دولتی ها هم به مردم ظلم نمی کنند چرا که اون ها هم فرزندان همین آب وخاکند

وقتی مردم خودشون به خودشون رحم نمی کنند نباید توقعی از دولت داشت
...

حساب کردم با اینکه کاری ندارم اما 500تومن طلبکارم و 400 دیگه م آخر ماه اضافه میشه ..........

تصمیم جدی گرفتم پولمو بگیرم ازشون

خب من سعی می کنم خیلی با احترام صحبت کنم و مراعات مردمو بکنم ولی دوست ندارم مورد سواستفاده دیگران قرار بگیرم...

سرم شدیدن درد گرفته بود...

تو خواب صدای تی وی رو شنیدم و صدای تخمه خوردن برادرم ..

لحظه شماره می کردم تلویزیوت لعنتی خاموش شه

تا اینکه آخرش بعد یکساعت خاموش شد

سرم داشت منفجر میشد از اینهمه دغدغه مالی و بیکاری برادرم و طلبکار بودن خودم و صدای مزخرف برنامه خندوانه

خودمو آماده کردم برم پیش یکی از طلبکاره و بعد قرار بود با ابجیم بریم خونه خواهر بزرگم برای شام دعوت بودم

بعد از کمی غر غر کردن واظهار خشونت راه افتادم و دوستم گلاویژ زنگ زد برداشتم اما یه دفعه قطع شدو بلافاصله شماره کرمانشاه افتاد

تماسی که مدتها منتظرش بودم

سیوان بود انقدر خوشحال شدم ولی حیف تو خیابون بودم و احساس می کردم همه دارن منو نگاه می کنن

آخر این هفته دوره ش تموم میشه و بر می گرده خونه هر چند خیلی اعصابم خرد بود اما خیلییییییییی آروم شدم

اون چیز خاصی نمی گه فقط یک احوالپرسی ساده وصمیمانه خیلی خوشحالم کرد.....و اینکه گفت خیلیییییییییییی لاغر شدم

منم گفتم سعی کن همینجوری بمونی

و گفت دیگه ریش و سبیل ندارم

و بعد گفت ولی بعدن میزارم منم گفتم واقعا؟

گفت نه تو دیگه نیستی لجتو در بیارم پس برام مهم نیس ریش وسبیل داشته باشم یا نداشته باشم

منم گفتم خیلی خخب آرزوی موفقیت می کنم برات و خداروشکر بالاخره دوران سختت تموم شدن

و تصمیم گرفتم فعلا باهاش کات نکنم چون وجودش خیلی برام با ارزشه و می خوام ثابت قدم پای احساسم بمونم 

و اینکه وایسم ببینم با مریمش چکار می کنه



۲۲ تیر ۹۴ ، ۱۲:۳۳ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

سلووووووووووم

منم و یه پست جدید

اینجا بجز آقای رئیسیان هیچ دوستی پیدا نکردم

دیگه دارم کم کم تو کار ثبت شرکت ها راه می افتم

هر چند ازون دوتا مشتری ابتداییم هنوز  هیچ پولی دریافت نکردم

دلم برای سیوان خیلیییییییییییی تنگ شده چند روز پیش زنگ زد و دوباره حال منو دگرگون کرد هرچند همیشه خدا مسخره س و جوک تعریف می کنه و ادای منو در میاره منظورم اینه حتی با محبت هم حرف نمی زنه که اینهمه معتادشم ولی خب شعور فهمیدن این رو ای کاش داشت ....

چهارشنبه این هفته یا هفته بعد بر می گرده خونه

راستی شنه یعنی نسیم صیحگاهی معطر

ادامه مطلب...
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۴:۱۲ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

معده درد ...

سلام معده دردم شدت گرفته

بقول شیرازوها دلوم گرفته

۲۰ تیر ۹۴ ، ۱۸:۱۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری