مسیح

عاشق مسیح علی نژادم 

چون حتی از اینکه خودش رو جلوی جم انتقاد کنه هراسی نداره 

چون با گذشته خودش دوسته و از نشان دادنش ترسی نداره 

۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۰:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

افتخار

به اینکه مردمی مهربون و دلسوز و پر محبت دارم افتخار می کنم 

گرمای محبت مردم ,تونست به مردم کرمانشاه کمک کنه سردی زلزله رو کمتر حس کنند.


۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۹:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

وقتی از محبت سیراب میشی

بنی دیروز زنگ زد یه عالمه عذر خواهی کرد گفت ببخش که آخر شب زنگ زدم
و اخبار  اضطراری برای گوشیش اومده بود و وقتی اسم جوانرود رو دیده بود ازخواب پربده بود و,گفت دیروز خیلی ترسیدم از دستت بدم می دونم وقتی زنگ زدم صدام پر از وحشت بود منو ببخش ,منم گفتم اتفاقا خوشحالم کردی هر چند اگر هم زنگ نمی زدی ناراحت نمی شدم چون میدونستم خوابیدی و از دنیا بی خبری
حالا اون وسط هم می گفت اونجا امنیت و امکانات نداره و برید یه شهر بزرگتر 
تو دلم گفتم برو باوووو,و براش توضیح دادم که مهاجرت خیلی سخته و اون حوری ک فکر میکنی نیس خصوصا واس ما با اون فرهنگ و مذهب متفاوتمون واقعا سخته بری شهر دیگه 
۲۳ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

زلزله

سلام 
بینهایت دلم گرفته 
دیشب زلزله اومد اول تماس نگرفتم با خونه که کسی نگران نشه 
دوستام ک زنگ زدن فهمیدم همه جا اومده 
زنگ زدم به خواهرم داشت تو خیابون راه می رفت و گریه می کرد 
بهش گفتم بره خونه خواهر بزرگم, هر جا اونا رفتن تو هم برو,و رفت خونه شون,و خواهرم اینا شب رو تو کوه گذراندن و صب برگشتن صبحانه خوردن و دوباره رفتن کوه 
دیوار خونه مون ترک برداشته و رنگ و گچ ریخته و آجرها مشخصن 
از طرف دانشگاه هم چادر صحرایی آوردن جلوی خوابگاه که دانشجوها شب رو تو اون سپری کنن که من حال این سوسول بازی ها رو نداشتم برگشتم اتاق و وووووای ک چقدر سرد بود و ساعت 8 صبح هم باز زلزله اومد این دفه صدای غرش زمین رو شنیدم پریدم بیرون 5 دقیقه تو حیاط بودم دوباره برگشتم داخل و حتی بخاطر سرما کلیه درد گرفتم با اینکه بیرون هم نرفتم 
و اومدم بلاگ دیدم مهسا پیام گذاشته و لبخند گنده رو لبام بود که دوستای مجازیم با وجود مجازی بودن چقدر می تونن واقعی باشن و باهاش تماس گرفتم (مرسی عزیز دلم که به فکرم بودی😍 )
بعد یکی از دوستای زمان کارشناسیم کرمانی بود زنگ زد و کلی احوال پرسی و نیم ساعت حرف زدم و یکی دیگه از دوستان سنندجیم که تونم مجازی هست پیام داد شماره تو گم کرد خیلی نگرانتم شمارتو بفرست از او هم نگرانی بزدودم و شماره براش فرستادم 
قسمت غم انگیز این پست اینه که هر چند ارتباطم با کیا تموم شده ولی توقع داشتم زنگ بزنه و زنده یا مرده بودنم خبر دار شه که نشد 
و بنی ساعت یک شب زنگ زده می گه تا فردا نخواب و خیلی سفارش کرد و دوباره رفت خوابید
۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

ترتیب عشق

ترتیب دوست داشتن بنی :

اول ماشینش 

بعد غذا 

بعد من 

حالا چیزای جدید کشف نکردم ولی فعلا میدونم وقتی پای این دو گزینه وسط باشه منو نمی بینه 😅😅😅

۱۲ آبان ۹۶ ، ۰۰:۲۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

من آبان پایان نامه

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۰۹ ۱ نظر
گل بارون زده بهاری

سیییییلام

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۴:۲۶ ۰ نظر
گل بارون زده بهاری

منطقی

خیلی بد جور منطقی شدم نسبت به رابطه خودم و بنی 

نمی دونم چرآ بد شدم 

خدا کنه گذارا باشه 

البته سعی می کنم بروز ندم 

۲۸ مهر ۹۶ ، ۲۲:۴۷ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

سخام

آقا اینجانب یخ زدم 

۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

اتاق جدید

سیییییلام

اتاقم رو عوض کردم چون هم تو نت و هم طبق گفته بچه ها حتی اگه موریانه ها به ظاهر از بین رفته باشن احتمال بازگشتشون 99 درصد برای همین اومدم اتاق بغلی تر یعنی 3 اتاق پایین تر و اینجا خیلی کثیف بود و به کمک بچه های اتاق به دسته گل تبدیلش کردیم و خوشحالم بالاخره وسایلم رو پهن و سرجام نشستم.

و الان دیگه دغدغه موری ندارم 

دندان درد خفیفی دارم 

و بازم خوشنودم از بنی یگانه معبودم بعد از خدا 

و چقدر زمان زود می گذره 

و اینکه ایلامی ها نامردن و هوای همشهری های خودشون رو هزار بار بیشتر دارن و واقعا فرق میزارن 

و متاسفانه یه هم اتاقی دارم که لکنت زبان خفیفی داره و من رو یاد کیانوش می ندازه و شاید هم ب قول کیومرث مرزبان بشورد و ببرد این خاطرات را ...

ولی خب بنی تمام دنییییای منه

۲۵ مهر ۹۶ ، ۲۳:۴۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری