یه پست شاد و غمگین

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۱ ۰ نظر
گل بارون زده بهاری

تصمیمات برای آینده

سلام سلام...

خب طبق عادت همیشگی به جای اینکه عزا بگیرم که باید چه کنم؟ اگر تنها شوم به این نتیجه رسیدم برای صرفه ی جویی در هزینه خونه خواهر کوچکمو رهن کامل بگیرم تا وقتی میرم اون ور...پیش بنی 

و مخارج زندگی هم فک کنم از پسش بر بیام...خصوصا اگه اجاره خونه نخواد..

و البته حالت دومی هم هست اونم اینه که برم تهران و همین شغل شریفم رو اونجا انجام بدم که درآمد خیلیییی بیشتر هست فقط اونجا احساس تنهایی شدید غلبه می کنه و بنی هم اجازه نمیده ..یعنی راضی نیس.

۱۵ آبان ۹۷ ، ۲۳:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

بازی سرنوشت

باز هم خداروشکر می کنم موجودی به اسم بنی تو زندگیم هست 

شاید عاشقش نباشم و البته طبیعی هست چون هیچ کس از طریقه مکالمه تصویری عاشق نمیشه ولی حس خوب داشتن حامی و امنیت عاطفی رو بهم منتقل کرده,  قراره بعد عید بیاد ایران و با هم نامزدی کنیم و استارت رفتن من شروع بشه ...

اما خب اینهمه ردیف بودن همه چی همیشه مشکوک هست و بجز ترس مخالفت ها و دعواهای که پیش.میاد باید هراس از چیز دیگه ای باشه

و اینکه خواهرم می خواد تابستون ۹۸ آلمان بره , و حتی خانواده خواهر بزرگمم تصمیم به مهاجرت دارن 

و فقط من می مونم و برادرم و  یا باید تنها زندگی کنم و مخارج زندگی تنهایی رو به دوش بکشم 

یا باید با برادرم زندگی کنم و به نوعی سربار باشم 

یا باید با اونا برم و طبیعتا یا بنیامین رو از دست میدم یا خیلی قضیه پیچیده میشه 

و هیچ کس به فکر من نبود جز خود من ...

اگر اوضاع مملکت مون کمی ثبات داشت خانواده م هیچ وقت تن به ذلت مهاجرت نمی دادن یا حتی فکرش به سرشان نمی زد ...

البته غصه خوردن برای اتفاقی که هنوز نیفتاده احمقانه س..ولی گاهی وقتا فکر کردن بهش عذاب آوره

۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

سلام به خودم

سلاااااااااااااااااام

گوشیم سوخت و یک ملیون و دویست ضرر رو دستم گذاشت...

یه j7  خریدم

قشنگه و راضی هستم ولی خب همش به اون نوت 3 ای که نابود شد فکر می کنم..


۱۸ مهر ۹۷ ، ۲۳:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

ازدواج مجدد

سلام 

امروز یکی از فامیل هامون رو دیدم 

دوباره ازدواج کرده بود 

داشتم فکر می کردم چقدر جدآ شدن از یکی و دوباره خواستگاری و آشنا شدن با یه خانواده دیگه و یه شرایط دیگه و نامزدی و جهاز و عروسی و پاگشاهای بعد عروسی و دوباره عادت کردن به شرایط جدید دیوانه کننده س 

طلاق خودش یه بار شدید منفی هست و ازدواج دوباره اعتماد دوباره اینبار خیلی با استرس و احتیاط گام جدید رو برداشتن چقدر می تونه سخت باشه 

خودش یه لبخند گنده رو لباش بود ولی من از اون همه تکرار بجای اون خسته بودم تازه طرف برای ازدواج دومش هم یه عروسی مفصل گرفته بودد.


۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۱۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

یک دو سه

ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽﻫﺎﻡ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ

ﻣﺰﺍﺭ...

ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ...!

ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ،

ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ!!

ﭼﺸﺎﻣﻮ ﻣﯽﺑﺴﺘﻢ،

ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ...


ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ،

ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ...

ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ...

ﻗﺪﯾﻤﯽﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩﺗﺮ...

ﺟﺪﯾﺪﯼﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷَﮑﯿﻞﺗﺮ...

ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﻢ...!!!!


ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎﻡ ﺭﻓﺖ... ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ

ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ...!

ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ...

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ...

ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﻧﻤﯽﺍﻭﻣﺪ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ

ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﻩﻫﺎ

ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﭘﺎ ﻣﯿﺰﺍﺭﯾﻢ...!


ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽﻣﻮﻧﺪﯾﻢ...

ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮﺩ!



📚

۰۲ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۰۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

یزد

وقتی کارشناسی دانشگاه یزد بودم اگر بگم در بدترین شرایط اقتصادی دوران جوانیم بودم دروغ نگفتم ولی عجیب اروم بودم محیط آرومی داشت و اینو همه می گفتن , کویر آرامش خاصی به آدم میده , وقتی فارغ تحصیل شدم و داشتم برگشتم خونه , کل مسیر رو اشک می ریختم بخاطر خداحافظی با آرامشی که داشتم.

۰۲ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

پرواز به گذشته

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۳۳ ۰ نظر
گل بارون زده بهاری

غم

می دونی از چی ناراحتم 

از اینکه طرف سوادش کمتر از سیکله, به من می گه کاری می کنم که سقوط کنی 

نمی دونم از کلی گله کنم 

آخه چرا اداره جات ما باید اینطوری باشن , چرا باید همچین آدمی احساس وجود کنه در مقابل من 

۱۶ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

با خود قهر کرده

دیگه خودمو دوست ندارم 

هیچ وقت روحم اینهمه بد عنق نشده بود

رفتم بیرون هم پارچه خریدم تازه فروشنده یه پیرزن بود که گفت خیلی ازت خوشم میاد و کلی انرژی مثبت بهم تزریق کرد 

بعدشم رفتم شکلات برای خودم خریدم و نون خامه ای 

ولی بازم خوب نیستم 

بازم قهرم .

مامانم قربونش برم هر دفه خواب من میاد روزگار من این جوری بهم میریزه

می خوام فراموش کنم کیو از دست دادم متاسفانه خواب نمیزاره 

علاوه بر مادرم ب عطا فکر می کنم دلم هزار تکه میشه 

دیگه عطا نیس , دیگه هیچ اصرار و تعارف شدیدی تو اون خونه برای موندن جاری نیست ...

ایکاش مامانم می اومد دنبالم و منو با خودش می برد 

دیگه سختمه حتی با وجود بنیامین دنیا برام عین زهرماره 

هیچی حالم رو خوب نمی کنه 

التماس دعای صبر 

۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری