۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

دلللللتنگم

سلام به همه دوستای مجازیم 

صبح رو با سردرد شدید که از شب قبل داشتم شروع کردم 

یکی از هم اتاقی هام چن بار گفته که کردها متنفرم ,اونم جلوی من 

منم دیشب یه نگاه بهش انداختم ,بعد گفت منظورم کوردای ایلام بوده 

من هیچی نگفتم 

ولی دفه ی بعدی بهش تذکر میدم 

یکشنبه دفاعیه دارم 

از لحاظ جسمی ضعیف هستم ,نفسم قط میشه وسط ارائه و خدا کنه این مشکل برام پیش نیاد اون روز 

دوشنبه میرم خونه مون 

تو ذهنم حکایت هزار و یک شبی نقش بسته 

بعد از دفاع باید برم دنبال کلاس زبان .

و اینکه بنیامینم تمام دنیای منه 

و شخصیتش  دقیقا یه کپی پیست از خودم منه و همیشه اونم به من میگه خیلی لوتی و بامرامی 

و هر دو از داش مشتی بودن همدیگه لذت می بریم 

و ناز و ادا تو کارمون نیست ..

خداروشکر می کنم که تو زندگیم یه بنیامین هست اما از دور بودنش ناراحتم ..

نمی دونم کی بهم برسیم,شاید چن سال طول بکشه و شاید هم هیچ وقت .

ولی همینکه همین لحظه از زندگیم رو روشن و گرم کرده برای من یه دنیاس

۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۵ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

دفففففاع

سییییلام 

29 بهمن ساعت ده تا 12 دفاع دارم التتتتتماس دعا

می دونم تعداد پست هام نسبت به قبل کمتر شده 

خیلییییی گرفتار بودم حتی وقت نکردم اون طور که باید عزادار باشم البته وقتی میرم خونه غم مثل خرچنگ خودشو می ندازه رو دلم 

روم نمیشه این رو بگم چون پارسال هم از کیا خیلی تعریف کردم و به جایی نرسیدیم 

اما بنییییییامین خیلی خوبه و انگیزه زندگیم شده و همینطور خواهر کوچکم 

برنامه های شلوغ پلوغی برا آینده دارم,باید برگردم خونه برم کلاس زبان...

احتمالش هست که تابستان برم آلمان برای همیشه و البته اگه لاتاری برنده بشم میرم آمریکا 

از خدا هیچی بجز حفظ سلامتی اعضای خانواده م و آبرو نمی خوام.

۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

حس غریب

حس غریبی دارم 

بنظرم زندگی خیلی کوتاهه 

همش فکر می کنم تا چن سال دیگه می تونم زندگی کنم,آخرش می میرم خب

شایدم همین فردا 

دیشب

خواب دیدم بی وزن شدم و روحم از بدنم جدا شد 

یکی از تعبیر هاش مردن میشه 

خدایا منو ببخش اگه بنده بدی بودم و بندگی نکردم 


۰۹ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۳۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

جنس زن

باورم نمیشه 
از جنس ما زن ها عجیب تر آفریده نشده 
چند بار .... پیام داد و من یا ج ندادم یا خیلی بی محلش کردم 
آخرش به این نتیجه رسیدم من که دیگه ازش خوشم نمیاد 
پس دلیلی وجود نداره عصبانی باشم.
اینبار جوابش رو دادم نه با عصبانیت و نه با صمیمیت گذشته 
وقتی از دور سنجیدمش, به این نتیجه رسیدم که چطوری من از چنین موجودی که همیشه مث حسابدار با همه چی برخورد می کنه خوشم اومده 
چرا واقعا 
فقط بخاطر ادبش 
یعنی خاک بر سر جامعه ای که اون قدر پسر مودب توش کمه که من از هر مودبی خوشم بیاد 
دریغ که هر گردی گردو نیس ...

۰۶ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۴۴ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

سلام بهمن ماهی .

سلام دوستان 

امروز 4 بهمن ,بشدت گرخیدم 

پایان نامه تقریبا آماده شده و تو مرحله اصلاح ویرایشی هست 

اومدم خونه و می خواستم جمعه برم ایلام که شاید بیفته شنبه 

چن روز پیش چمدون قدیمی مو باز کردم با سیلی از خاطرات دفن شده مواجه شدم ,از توپ پلاستیکی کوچکی که همکلاسیم تو بازدید کارشناسی بهم داده بود تا بلیت اردکان کرمانشاه ,تا قرص و دواهای مادرم و سیگار پدرم. 

جالب تر از همه دفتری بود که توش اهدافمو نوشته بودم و بخاطر. نعماتی که خداوند بهم داده از جمله پدرم و برادرام و خواهرم و س از خدا تشکر کرده بودم 

و امروز بجز خواهرم هیچ کدام از اون نعمت ها رو نداشتم البته برادر کوچکم هست ولی اونم سر زندگی خودشه 

حتی نوشته بودم خداجون ممنونم بخاطر بابای مریضم ,همینجوری هم از وجودش شاکرم 

خب دلللللم خیلی گرفت یه جورایی یخ زدم,چی شد و چی فکر می کردم ....


۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری