۹ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

می خوام قدرتو بدونم ...


بعضی از آدما هستند که اگه بخاطرشون تا ابد هم منتظر باشی ارزششو دارن ...

شاید خیلی ها فکر کنند من خوشگلترم ...مطمینم اگه عکسش رو نشون دوستم بدم ، می گه در حد تو نیست، ولی برام مهم نیست ...

من می خوامش ..

امید است که او نیز مرا بخواهد ...

۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۸:۱۰ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

حساسیت


فکر کنم دارم پیر میشم ...

چون به یه سری از غذا ها حالت تهوع شدید می گیرم مث مرغ و سیب زمینی

و با خوردن تخم مرغ استخونام تیر می کشن

قرمه سبزی و ترشی هم با معده م دشمنی دارن

*****

خیلی بده آدم همش واسه زندگی تو ایران نقشه بکشه

بعد خواهرم زنگ بزنه یا دختر عمه م یا  پسر عمه م ، بعد وسط همه برنامه هات هوس سفر کنی ...

خب من شاید ناراضی باشم اما هیچوقت غربت رو دوست نداشتم ...پسر عمه م گفت می خواد با خانواده ش صحبت کنه منم مسنجرم رو لغو نصب کردم ..خب پسر عمه م خوشگله خوش تیپه ولی حرف مشترک باهاش ندارم ...خیلی هم منو دوس داره ولی نمی تونم نگاش کنم ...بدم میاد با فامیل ازدواج کنم ...انگار برادرمه

دیشب سیب زمینی خوردم حالت تهوع آزارم مییده ...با درد شدید



۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۱:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

قرن 21

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ آذر ۹۵ ، ۱۸:۳۸ ۰ نظر
گل بارون زده بهاری

بازگشت به خانه و سورپرایز خداوندی

برگشتم خونه 

حال روحیم بسی خوبست و اون خدای خوبی ها دیروز دوبار سورپرایزم کرد ...

1.اینکه اصلا دلم نمی خواست سوار مینی بوس بشم برای برگشتن به شهرستان , و دیروز تو ترمینال با یه سواری اومدم که کرایه مینی بوس ازم گرفت و بسی خوشنود شدم ...یعنی انگار تو خواب بودم ...کل مسیر نیشم باز بود ,خداروشکر ماسک رو دهنم بود وگرنه راننده فکر می کرد دیوونه م 😂😂(سواری ها کلا داخل اون ترمینال نمیان,ترمینال شون جداس)

2.وقتی رسیدم کرمانشاه ,بشدت دلم نون خامه ای خواست ولی از اونجا که به اونجا اعتمادی ندارم گفتم برگشتم خونه از شهر خودمون  می گیرم و اون ماشین هم من رو تا در خونه رسوند فرصت نشد بگیرم ,شب رفتیم خونه خواهر بزرگم اونا نون خامه ای داشتن. ..بسی چسپید.

دیگه زندگی همین دلخوشی های کوچیکه...خدا ازمون نگیره. 

ایام بکام


۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۰:۰۷ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

پخ

پخ

۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۹ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱
گل بارون زده بهاری

aramaesh

با تو که حرف میزنم ..
آروم میشم ...
دلشاااااااااااد میشم ...
پر از انگیزه میشم ..
نمی خوام به هیچ زمانی جز زمان حال فکر کنم ..
دوستت دارم ..
۱۳ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

سلامی مجدد


سلام بر همگی ...

حالم خوبه هم روحی و هم جسمی

در نظرم هست که دنبال کار باشم اما خواهرم میگه بیخیال، خونه باش ؛ ....

از خونه نشینی بیزارم ؛ منو افسرده می کنه

الانم افسرده م

اما همش بخاطر بیکاریه

ادامه تحصیل هم خوبه ولی وقتی که جیبت کامل پر باشه، دغدغه ای نداشته باشی

پرس وجو کردم برای یک مغازه ،از طرفی تجربه کسب و کار ندارم ..

الان با کیا صحبت کردم، بسی خوشنود شدم ..

۱۳ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۴ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

ناز


ناز بودی ناز کردی من خریدارت شدم

آمدی با جان و دل سر گرم بازارت شدم 


ای همه زیبایی ات در واژه ها جاری شده

شعربودی شعرگویان محو دیدارت شدم


خواستی با حلقه ی گیسو به دار آویزی ام

اختیاراز دست من رفت و گرفتارت شدم


دستها را حلقه کردی و نفهمیدم چرا

باهمه بدعهدی ات ناگه بدهکارت شدم


نازچشمانت مرا دیوانه خود کرده بود

وعده یک بوسه دادی و طلبکارت شدم


بی توشعرم رنگ غم دارد نمی فهمی مگر

از چه من رقصنده ی ساز پر آزارت شدم


باخم ابروی تو پشتم شکست ای بی وفا

یک نظر حتی نفهمیدی که تبدارت شدم


"عندلیبت"بودم و در بوستان پنهان شدی

با پرو بالی شکسته زار و بیمارت شدم

۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

لب


پریروز یه عمل جراحی نیمه سخت داشتم ...

و لثه مو با 5 تا دندون ایمپلنت کردم ...البته 11 دندون رو کش میشه و از فک بالا الان فقط 5 دندون دارم.

خب وقتی بچه بودم دندون های شیریم نیفتادند و بعدها هم که دندون های اصلیم روی لثه م رشد می کردند به دندان پزشک مراجعه نمی کردم تا

دندون شیری ها مو بکشه چون اونقدر پول نداشتیم که برم دندون پزشکی و اون زمان این مسیله اونقدر واجب بنظر نمی رسید و اون هزینه کم دندون کشیدن شد هزینه یه عمل جراحی لثه با 5 تا

ایمپلنت ، البته هنوزم برای پول دندون ها در مزیقه هستیم ولی خب ناچاریم

عمل جراحی لثه م بخاطر این بود که چون دندون های شیریم نیفتاده بودند وقتی صحبت می کردم لثه م بیش از حد معمول مشخص بود و طی این

این عمل اون مقدار اضافی لثه م برداشته شد و جالب اینجاست فرم لبم کاملا عوض شد ...قبلا لب بالایی م کوچک و لب پایینیم بزرگ بود الان برعکس شده، خیلی به خودم نگاه کردم این فرم لب خیلی برام آشنا بود اما یادم نمی اومد ... و ناگهان ذهنم جرقه زد چقدر لب هایم شبیه لب های مادرم شده است و الان همش میرم جلوی آینه با اون قیافه بی دندون وحشتناکم به فرم لب هام خیره میشم ...

برام دعا کنید با اینهمه هزینه چهره م خوب بشه و از خودم راضی بشم ...


۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۹ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری