۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

خ

میخواهم برگردم...

به روزهایِ خوبی...

که مادربزرگ زنده بود...

که پدربزرگ، نفس می کشید...

برگردم به حیاطِ قدیمیِ ساده ای!

که همیشه ی خدا... بویِ کاهگِل و شمعدانی می داد...

رویِ حاشیه ی حوضِ آبی رنگِ میان حیاط بنشینم و آب بازی کنم...

خیس شوم،

آنقدر که غصه و بی مهری ها از جسمِ خسته ام پاک شود...

می خواهم به روزگاری برگردم که سفره ی ساده ی مادربزرگ، انگار به اندازه ی آسمان، وسعت داشت ...

و هیچکس از سادگیِ غذا 

یا کوچکیِ اتاق، شکایت نمی کرد!

آن روزها همه چیز بی تکلف و دلنشین بود...

همه مان بی توقع، خوش بودیم...

بدونِ چشم داشت، محبت میکردیم...

و از تهِ دل می خندیدیم...

دلم برایِ خنده هایِ بی ریایم...

برایِ دلخوشیِ ساده ی آن روزهایم تنگ شده...

پدربزرگم رفت ... مادربزرگم رفت ...

و آن دورهمی هایِ جانانه...

به خاطرات پیوست...

روزهایِ خوب بر نمی گردند...

افسوس...

ما برایِ بزرگ شدنمان

بهایِ سنگینی پرداختیم...


 #نرگس_صرافیان



۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

ماه رمضون

سلام 

دچار دوگانگی شدیدی شدم

استرس دارم 

ضربان قلبم روی هزار هست که روزه نیستم ....خاک عالم 

بخاطر تاثیرات محیط هست ,هر چند تو محیط به هرکی میرسم روزه نیست.

نمی دونم آسترس کارهای تصفیه حسابم هست یا استرس قبول نشدنم در لاتاری ...

نمی دونم چمه

۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

خاله پری _لاتاری_پایان نامه

یعنی تصفیه کردن چنان حالی ازم گرفته خود پایان نامه اینجوری اذیتم نکرد 

لاتاری رد شدم ,فک نمی کردم اینهمه ناراحت بشم

اشکم دم مشکمه,  و گریه م میاد چون قراره خاله پری بشم

احساس می کنم 99 درصد خودکشی زنا یه روز قبل خاله پریه 

۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

غرغر

امروز 5 امین سالگرد فوت مادرم بود ...
یادمه فقط دوست داشتم زمان بگذره به نرخ سال , چقدر دوست داشتم سه چهار سال زود بگذره و بتونم کنار بیام ...
خیلی بهتر شدم اما بیماری و مرگ برادرم , دوباره همه چیو تداعی کرد , یه جورایی انگار دوباره رفتم سر جای اولم. ..
گاهی وقتا تو آینه از روی خودم خجالت می کشم بخاطر اینهمه غم و غصه(مث الان )
باورم نمیشه 30 سالم شد ...
امروز رفتم بیرون , تو خیابون که راه می رفتم چشمم خورد به یه جایی که به صورت عمده دوغ و نوشابه و لوازم یه بار مصرف می فروختن , یاد نهار روز عزا افتادم , از کوفت بدتره, مجبوری بخوری تا بهت گیر ندن...
خوشحالم که بنیامین نامی تو زندگیم هست شاید به اعجاز عشق اون هست که اینهمه آروم و معصوم شدم ...
براستی یک رابطه مثل شمشیر دو لبه س 
ممکنه یه رابطه ناقص هرزگی روح و ذهن بیاره 
و اگر سالم باشه پایداری روح و معصومیت گمشده اون روح بدست بیاد
خدایا منو ببخش ,حافظه م خوبه ,خاطرات تلخ زندگیم پاک نشدن
خاطرات خوبمو زیاد کن 
امین 
۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

خواستگار

دختر دیدین کابوسش این باشه که براش خواستگار خوب اومده 
دوبار تو ایلام خواب اینجوری دیدم تو هر دو خوابم مامانم بوده 
اومدم خونه خواهرم می گه خواب دیدم یکی از همکلاسی هام ازت خواستگاری کرده ,بعد مامانم تو خوابه بوده 
فکر کنم مامانم اون دنیا همش دعا می کنه من اینجا ازدواج کنم و نرم آمریکا 
۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۳۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری