۳ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

دوست داشتن

بنظر من وقتی کسی تنها گزینه ای باشه که دوستت داره رو انتخاب کنی و علاقمندش بشی این دوست داشتن نیس ,این نیازه ...

اما اگر کسی رو بین چن نفر گل چین می کنی ,و حس ناب انتخاب من بهت دست میده ...و چقدر خوبه اون حسه. ..بعضی ها خیلی خویند ...

من چنور معمولا یه کسایی علاقمند می مونم که بتونم در من چنور تغییری در نگاهم به زندگی به وجود بیاورند ...یه مدت حالم خیلی بد بود ...از دانشگاه و درس خوندن بیزار بودم از اینکه چقدر سالها بیهوده درس خوندن رو دوست داشتم ,حتی احساس می کردم بی خود ترین آدمای ایران اساتید هستن چون به مشت بیکار تحویل دانشگاه میدن ,حتی با دوستام کا دانشجوی دکتری بودن قط رابطه کردم چون حس می کردم چقدر بی خودن که عمرشان رو  درس خوندن تلف می کنند ,نادم بودم از اینکه ادامه تحصیل دادم و یک کلام سیاه سیاه بودم ,ب استاد راهنمام گفتم اگه به سال قبل برگردم انصراف میدم ...اصلا حال خوبی نبود ...آخرش خوب شدم .با kصحبت کردم ,اون همه اینا رو می دونست اما علاقه شو به درس خوندن و مقاله نوشتن و تدریس از دست نداده ....وقتی استادم بهم گفت غمگین نباش هدفم ند باش تو دلم گفتم تو حقوقت رو می گیری چ میدونی از دل من ...ولس وقتی با kحرف زدم اونم شرایط مشابه منو داشت و خیلی پر دغدغه تر از من ...اما پر از امید و انگیزه ...اینقدر کیف کردم ...دیگه حالم بد نیس و می خوام موفق باشم 

۲۲ مهر ۹۵ ، ۲۱:۱۳ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

من نباشم بهتره

سلللللام ...
خب به یه نتیجه گیری کلی رسیدم و اونم اینه اگر بمیرم یا یه جور ایی نباشم دنیا پر از صلح میشه ,نه که من  آدم دو به هم بزنی باشم ,نه ...ولی شاید به خاطر اینه که الگوی بد غرورم تو دعوا و قهر کردن ,شایدم یه پناهگاه عاطفی خوبم برای پر کردن جای بقیه ...گاهی وقتا حس می کنم من نباشم همه چی شیک و مجلسی حل میشه چون با وجود من همه با غرور به قهرشون ادامه میدن ولی وقتی من نیستم بخشنده تر میشن ...گاهی وقتا می گم کاش من بمیرم همه با هم خوب بشن ...نه که بدم بیاد ,نه ..خیلی هم خوشحالم ...نمی دونم چرا وقتی من میگم با هم خوب باشیم همه منو ساده می پندارن اما وقتی نیستم واقعا با هم خوب میشن ...خب دبگه تصمیم گرفتم نباشم حتی وقتی که هستم ..ببخشید اگه گنگ حرف زدم از درد و دل کردن و وارد شدن به مباحث خصوصی زندگیم علاقه ای ندارم ...ممنونم که وقت گداشتیو من رو خوندین
ایام بکام
۲۲ مهر ۹۵ ، ۲۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری

حشرات زبان فهمند...


دیشب یه ملخ اومد اتاقمون ،مژده فوبیای ملخ داره جیغ کشید و بیرون رفت ،و کبری از خنده غش کرده بود و مژده هم از پشت در التماس می کرد یا بکشش یا بیرونش بنداز ،منم یه دستمال کاغذی دستم بود که هروقت می خواستم بگیرمش کبری جیغ می کشید آخرش با ملخ وارد مذاکره شدم گفتم ملخ جون من دلم نمیاد تو رو بکشم یا بگیرمت دست و پات آسیب ببینه خواهش می کنم برو بیرون (کبری هم پوکیده بود از خنده ) و در بالکن رو باز کردم و در کمال تعجب ملخ به سمت بالکن بیرون رفت ....و منم کلی ذوق زده شدم ...

البته صبح یه بچه مارمولک رو تو سالن کشتم و هنوز مستخدم جمش نکرده ....(خودم دلم نمی خواست ولی همزمان 4 نفر جیغ می کشیدند و التماس می کردند و هرچی هم گفتم چکارش دارین اونم یه موجود زنده س ...قانع نشدند..)

خب اینکه از حشرات و مارمولک و اینا نمی ترسم خصلت خوبیه اما فکر کنم آقایون از خانوم های آقا خوششون نمیاد ..

۱۵ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۳ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گل بارون زده بهاری