بنی همش گریه می کنه 

خوش بحالش که راحت گریه می کنه 

دلش از دوری و از اینکه اینهمه برای هم غ ممکن شدیم می سوزه 

 چشماش کاسه خون شده

و می خواد حدودای عید بیاد ایران

و چقدر فرق داره با اون همه پسر مسلمانی(مسلمان زاده ) که شناختم (البته خدایی کیا هم با اخلاق بود ).