دلنوشته خردادی
سلام ....
حالم خوبه از لحاظ روحی نسبت به اونایی که در شرایط مشابهم قرار دارند میشه گفت عالی ام...
شاید چون سختی زیاد کشیدم و کمتر چیزی می تونه اذیتم کنه
توقعه از آدما پایینه و از خودم هم سعی می کنم زیاد توقعی نداشته باشم که خشم درونی علیه خودم نداشته باشم
تصویری رویایی که تو ذهنمه عصر گرم یه کلبه س با یه حوضچه که پامو بزارم روش با یه تخت معلق متصل به درخت تو یه تابستون گرم و یه پیرمرد قدکوتاه با مو وریش سفید که یه کلاه سرشه مث پدربزرگ هایدی دختر کوهستان...
خیلی آروم شدم ...
شاید بخاطر اینه مدتیه بیکاری رو انتخاب کردم ..
رابطه عاطفیم میشه گفت خوبه ولی هیچ وقت هیچی اونجوزی که آدم فکرشو میکنه نیس ....
بنیامینم طبق گفته خودش منو بی نهایت دوست داره و بقول خودش خونش گردنمه اگه ولش کنم ...
اما
اما به نظرم من با ادعای میزان کمتری از دوست داشتین در عمل بیشتر اون یه ذره رو ثابت کردم ولی اون با اونهمه ادعا در عمل خیلی کمتر بوده خیلی .......حتی اندازه من هم نبود شاید چون من سرسخت ترم و جسارت بیشتری دارم و بقولی تخس ترم
برگردم به عقب بازم انتخابش میکنم چون حقیقتا آرامش رو با اون پیدا کردم ولی خواسته هامو بیشتر میکنم ...