دلنوشته
سلااااااااااااااااااام
دوست دارم زود زود زود کرونا تموم شه
منم وسیله هامو جمع کنم برم پیش بنی با هم ازدواج کنیم بریم سر زندگیمون
خل شدیم
بنی میگه اینا آزمون دوست داشتنه
و شدت دلتنگیش به درجه ای رسیده که گفت نمی تونم طاقت بیارم و بعد کرونا اگه تو نیومدی من میام دیدنت ....
خب نمی دونم چرا اینجا داستان اینجوری گیر کردم ...
تو اون لحظه ای که فکر میکنی هیچ وقت نمیرسی میرسی ...
و اونجایی که فکر میکنه دیگه آحرشه و رسیدی دنیا کن می پوکه .....
دچار نوعی خوشخیالی شدم از اون خوش خیالی هایی که وقتی مامانم داشت پرپر می شد و من منتظر بود معجزه ای بیاد و شفا بگیره ....
و اون داشت آخرین روزای زندگیشو طی می کرد و من منتظر بود پاشه غذا بخوره
خب نمیدونم فاز اونایی که بچه بدنیا میارن وقتی میدونن دنیا اینقدر بی رحمه چیه
*************************************************************
دلیل رفتار های عجیب خودم و بنیامینم رو فهمیدم
فکر کنم دچار نوعی بی سوادی شده بودم از نظر شخصیت شناسی
فایل های شخصیت سالم و ناسالم دکتر هلاکویی جانم رو گوش دادم
و فهمیدم کجای کار می لنگه و چرا اینهمه تنهااااااااااااااااا بودم
متاسفانه من دارای شخصیت منزوی هستم بنیامین یه درجه از من بالاتره انزوای شخصیتش ....
متاسفانه آدمای دارای این شخصیت آداب اجتماعی رو بلد نیستند ساکت هستند تمایلی به پیدا کردن دوست ندارن و شلخته هستند ....
خب ممکنه شما فکر کنید این آدما مغرور هستند یا با آدمای غد اشتباه بگیریدشون ولی مشکل اینجاست که از درون ذهنشون اینجوری برنامه ریزی شده و خودشون احساس پوچی و اقسردگی شدیدی دارن.....و اینطوری نیست که مثلا فکر کنند خیلی شاخن.
مرسی که تا اینجا حرفامو خوندین خوانننده های خاموش تر از خودم ...
سال و روز خوبی داشته باشید.