خب خیلی دلم گرفته 

از دیروز تا حالا فقط ناراحتم 

به دوست صمیمی و قدیمیم زنگ زدم 

اونم از من ناراحت تر بود و تو بحران شدید مالی بسر می برد.

دیروز عصر رفتم دیدن برادرم 

حالش اصلا خوب نبود 

چشماش رو بسته بود و دیگه حتی نگاه نمی کرد 

دیگه نتونستم ببوسمش و بگم خوب میشی 

چون از دروغ گفتن خجالت می کشیدم 

فقط گفتم به خدا توکل کن ,و با شوخی گفتم تشکت مث پفک نمکیه,آدم رو گول میزنه

و اومدیم بیرون ,خواهرم همش باهام حرف میزد فقط با آره و نه جوابش رو دادم 

و بنی پیام داد آخر شب,نتونستم ناراحتش کنم 

بهش چیزی نگفتم .