«زخمی‌تر»


گرگی زخمی 

درونم پرسه می‌زند


نیمه‌شب

کنار تختم می‌نشیند

زخمش را می‌لیسد

دهانش بوی باروت می‌گیرد


دوباره با صدای شلیک 

از خواب می‌پرم

چیزی در تنم

تیر می‌کشد

دستم را بر زخم می‌فشرم


صبح 

رد پای خونینش

درونم گم خواهد شد

اتاق اما هنوز 

بوی باروت و خون می‌دهد

و من 

زخمی‌تر از دیروزم


(م.تدینی)

#شعر_برگزیده 

@music_and_nothing_more